همشهری آنلاین -لیلا شریف: آنهایی که در شهر مانده بودند، تصمیم گرفتند سیزدهبدر را از دست ندهند. بساطهای ساده، کیسههای غذا، سبزهها و زیراندازها، دوباره از خانهها بیرون آمدند؛ همان نشانههای همیشگی یک آیین قدیمی، در دل روزهایی که هیچچیزش شبیه همیشه نیست.
همنشینی و همنوایی برای ایران
در پارک آبوآتش، تصویر روشنی از این انتخاب جمعی دیده میشد. خانوادهها یکییکی از راه میرسیدند، گوشهای را انتخاب میکردند و زیراندازها را پهن میکردند. هنوز بساطها کامل چیده نشده بود که صدای موسیقی از بلندگوها در فضا پیچید؛ صدای همایون شجریان که قطعهای درباره ایران میخواند:« ای در رگانم خون وطن/ ای پرچمت ما را کفن/ دور از تو بادا اهرمن/ ایران من، ایران من، ایران من ...»
درست همین نقطه بود که جمعیت، زیر لب و گاهی بلند؛ بدون اینکه خود بدانند، در قامت خوانندگان یک سرود جمعی ظاهر شدند و ایران من با زیر صدای مردمی که مشغول برپایی سیزده بدر بودند، تکرار شد.
در مسیر اتوبان مدرس؛ سیزدهبدر کنار راه
در امتداد اتوبان مدرس، تصویر دیگری از سیزدهبدر امسال شکل گرفته بود. برخلاف روزهای قبل از جنگ که این مسیر یکی از شلوغترین شریانهای شهر بود، حالا رفتوآمد روانتر است اما در حاشیه، اتفاق دیگری جریان داشت.
خودروها در حوالی خروجی اتوبان حقانی، در کنار اتوبان مدرس پارک شده بودند؛ نه برای توقفی کوتاه، بلکه برای ساختن یک پیکنیک جمعی. خانوادهها با وسایل سیزدهبدر در دست، از ماشینها پیاده میشدند؛ زیراندازها، قابلمهها، توپهای بازی و سبزههایی که هنوز تازه بودند. برخی همانجا در فضاهای سبز حاشیهای مستقر میشدند و برخی دیگر کمی دورتر، جایی برای نشستن پیدا میکردند.
این صحنه، بیش از هر چیز، نشان میداد که سیزدهبدر امسال، بیش از آنکه وابسته به مقصدی خاص باشد، به اراده رفتن گره خورده است. مهم نبود کجا؛ مهم این بود که مردم بیرون آمدهاند، کنار هم نشستهاند و تلاش کردهاند ریتم زندگی در میان صدای پدافند و خبرهای مخابره شده از انفجار، نگه دارند.
پارک ملت و شلوغی همیشگی
در پارک ملت، نشانههای سیزدهبدر حتی پررنگتر بود. خیابانهای اطراف پارک، بهویژه در مقابل ورودیها، پر از خودروهایی بود که جایی برای پارک پیدا کرده بودند. حجم ماشینها بهوضوح بیشتر از حد معمول بود؛ صفهایی از خودرو که نشان میداد مقصد مشترک بسیاری از شهروندان، همین نقطه است.
داخل پارک، جمعیت گستردهتر از آن چیزی بود که از خیابانهای خلوت شهر میشد حدس زد. خانوادهها کنار هم نشسته بودند، گروهی در حال بازی، عدهای مشغول خوردن و نوشیدن، و برخی هم فقط در حال قدم زدن و تماشا. صدای خندهها مثل همیشه نبود اما هر نفر در تلاش بود تا تمام نگرانیها و سختیهای جنگ را با زنده نگهداشتن این آیین، پس بزند.
سیزدهبدر در دل تنگه هرمز
در میان تصاویر شلوغ پارکهای پایتخت، روایتهای دیگری هم از گوشهوکنار کشور به چشم میخورد؛ مثل ویدئویی که از جزیره هرمز منتشر شده؛ جایی در دل تنگه هرمز که سیزدهبدر امسال حالوهوایی متفاوت داشته است.
در این قاب، خبری از ازدحام و بساطهای مفصل نیست. گروهی از مردم در طبیعتی ساده و آفتابی، کنار هم ایستادهاند؛ حضوری که در این روزها به نوعی دلگرمی برای هر ایرانی بود.
یادی از آنهایی که رفتند
در کنار پارکها و تفرجگاهها، سیزدهبدر امسال در برخی نقاط، حالوهوایی کاملاً متفاوت داشت. در بهشت زهرا، بهویژه در قطعه ۴۲، خانوادهها روز طبیعت را کنار مزار عزیزانشان گذراندند.
تصاویر منتشرشده نشان میدهد که جمعی از خانوادههای شهدا، با گل و سبزه و گاه با کودکانشان، بر سر مزارها حاضر شدهاند؛ برخی در حال کاشت نهال، برخی مشغول قرائت فاتحه و عدهای هم فقط نشستهاند و سکوت کردهاند. اینجا، سیزدهبدر نه با خندههای بلند، که با نوعی آرامش سنگین و دلتنگی همراه است.
سیزدهبدر ۱۴۰۵، نه آرام بود و نه بیدغدغه؛ اما پرجمعیت بود. از پارکهای شلوغ تهران تا سواحل جنوب و حتی میان مزارها، مردم یک انتخاب مشترک داشتند؛ بیرون آمدن، کنار هم بودن و ادامه دادن حتی زیر سایه جنگ.
نظر شما